پرستار كوچولوي نامهــــــربون
کجایی عزیزم ببینی که تنهام
اون طور منو نگاه نكن
بايد فراموشت کنم چنديست تمرين می کنم من می توانم ! می شود ! آرام تلقين می کنم حالم ، نه ، اصلا خوب نيست .... تا بعد ، بهتر می شود ... فکری برای اين دلِ آرام غمگين می کنم ، من می پذيرم رفته ای و بر نمی گردی همين ! خود را برای درک اين ، صد بار تحسين می کنم ، کم کم ز يادم می روی اين روزگار و رسم اوست ! اين جمله را با تلخی اش ، صد بار تضمين می کنم گفتی دورم رو خط بکش ، کشیدم ،حالا تو در محاصره منی ...! هیچی نمیشه گفت با هیچ کلمه ای نمیشه توصیف کرد اینهمه عشق و فداکاری و خوبی رو فقط سکوت میکنم به احترام همه خوبیها و ......... ( مرضي )
کجایی ببینی چه تاریکه شبهام
چی شد تو نگاهت کس دیگه ای بود
کجایی که بعد تو غم همدمم بود
نگاهم هنوزم تو حسرت نگاهت
بیا تا بریزم اشکامو به راهت
کجایی گل من
تو رفتی میدونم
دلم تنگه واسه تو نا مهربونم
بدون تا ابد تو قلب منی
ولی باز چی شده دلو می شکنی
اونی که پراشو بست و نشست
چه ساده پرید و دلم رو شکست
چه ساده پرید و دلم رو شکست
نبودی ببینی چی اومد سر من
کجایی ببینی شکسته پر من
پریدی چه ساده
تو تنها نذارم
میدونی که نای پریدن ندارم
پر من شکسته
نکن نا امیدم
بدون بعد چشمات خوشی رو ندیدم
چه شبها به یادت نشستم میدونی
بسه گریه زاری تو نامهربونی
بدون تا ابد تو قلب منی
ولی باز چه شده دلو می شکنی
اونی که پراشو بست و نشست
چه ساده پرید و دلم رو شکست
چه ساده پرید و دلم رو شکست
چه ساده پرید و دلم رو شکست
دارم دق مي كنم بذار بميرم
آخه هنوز دلش از جنس سنگه
هنوز دلم واسه دلتنگي تنگه
چطور دلش اومد از پا بيافتم
بهش نازك تر از گل هم نگفتم
باور ندارم منو تنها ميذاره
دلم واسه ش يه ذره شد اما ديگه نيس
لعنت به تو اي دست سرد روزگار
حالا فقط من موندم و اين چشاي خيس
هر چي به من بگي واست همون ميشم
فقط يه بار ديگه بيا دستمو بگير
اي دل صبور و بي كس من
اون نمياد ديگه پيشت بهونه نگير
حالا من موندم و همين دو تا چش گريون
موندم توي اين كوچه ها آس و پاس و حيرون
حالا من موندم تو و شب بي ستاره
منم تو و خاطره ها عشقمون مي باره
خدا ازت مي خوام يادش نيافتم
چه حرفايي كه از عشقم شنفتم
خدا اگه نمي شنوه صدامو
بهش بگو دليل گريه هامو
اوني كه گفته بود عاشق ترينه
حتي خيانتش به دل مي شينه
دست توي دست من بذار
برو يه وقت مريض ميشي
بغضت رو هي نگه ندار
فدات بشم فدات بشم فدات بشم بذار برو
محاله باورش كه من ديگه نمي بينم تو رو
صدات مي لرزه عشق من
اسمم رو هي صدا نكن
طناب و دور گردنم
بنداز ديگه نگام نكن
بميرم واسه بغض تو
فكر منو نكن برو
دل و اسير من نكن
اگه دوستم داري برو
تو رو خدا گريه نكن
تصميم آخرو بگير
چهارپايه رو بكش برو
چهارپايه دستاشو بگير
با دست عاشقت بذار
طنابو دور گردنم
مي خوام فقط ادا كنم
حقي كه مونده گردنم
حقي كه مونده گردنم
من بشكنم برنجم
فداي تار موهات
مهم تويي نرنجي
برس به آرزوهات
مواظب خودت باش
با قلب من چه كردي
دلواپسم نباشم
به اشك كي بخندي
اگر سراغمو گرفت
بگين نشونه اي نذاشت
بگين از اينجا رفته و
چاره ي ديگه اي نداشت
اگر سراغمو گرفت
اين نامه رو بهش بدين
بگين كه جا گذاشته بود
پرسيد كجا هيچي نگين
اگه بازم پرسيد ازم
اگه نكردش اشکاشو پاک
چاره اي نيست بهش بگين
فلاني رفته زير خاك
به خدا اشك من
مي مونه رو گونه م
تا بيايي پيش من
رفتي و بعد تو
چه زجري كشيدم
هنوز تار موت و
به دنيا نمي دم
تو رو به خاطراتمون
تو منو بي خبر نذار
تو رو به اشكمون قسم
منو چشم به در نذار
باشه ميرم از پيشت
خداحافظ عشق من
ببخش روي نامه هام
باز چكيده اشك من
دل موندني نبود
خداحافظ عشق من
حالا كه نموندي
بگو از من چي ديدي
چه ساده نشستي
چه ساده پريدي
بغضمو وقت جدايي
هي نگه داشتم به سختي
حتي واسه دلخوشيم هم
دست تكون ندادي رفتي
پس بذار روي ماهتو
دم آخر نگاه كنم
سخته با خاطراتمون
با دل خون وداع كنم
وقت رفتنت نبود
خداحافظ عشق من
دلت ميشكنه يه روز
مي دوني قدر اشك من
سخته گفتنش ولي
خداحافظ عشق من
همیشه میخواستمت
نگاهت آتشی بود که بر پیکره ی چشمان بی ریایم فرو می بارید
و من همچنان می سوختم...
من از تو باران را بهار را و چشمه های خروشان مهر را می خواستم
نه آتشی که سرا پای هستیم را بسوزاند و تبدیل به خاکستر کند
و در پس پرده های اشک نابود شدنم را به تماشا بنشیند
همیشه می خواستمت اما...
اما دريغ که گريه دستانم نيز مرا به تو نمي رساند
من از تراکم سياه ابرها مي ترسم و هيچ کس
مهربانتر از گنجشکهاي کوچک کوچه هاي کودکي ام نيست
و کسي دلهره هاي بزرگ قلب کوچکم را نمي شناسد
و يا کابوسهاي شبانه ام را نمي داند
با اين همه...
نازنين اين تمام واقعيت نيست
از دل هر کوه کوره راهي ميگذرد
و هر اقيانوس به ساحلي مي رسد
و شبي نيست که طلوع سپيده اي در پايانش نباشد
از چهار فصل دست کم يکي که بهار است
من هنوز تو را دارم............ 

پرستار..........
قلبت هدیه داد زل بزنی وبه جای اینکه لبریز کینه و نفرت شی ، حس کنی که هنوز هم
دوستش داری... چقدر سخته دلت بخواد سرت را باز به دیواری تکیه بدی که یکبار زیر آوار
غرورش همه وجودِت له شده... چقدر سخته تو خیالِت ساعت ها باهاش حرف بزنی اما وقتی
دیدیش هیچی به جز سلام نتونی بگی چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هات
را خیس کنه اما مجبور باشی که بخندی تا نفهمه که هنوز هم دوستش داری... چقدر سخته گل
آرزوهات را تو باغ دیگری ببینی وهزار بار تو خودت بشکنی و اون وقت آروم زیر لب بگی
:گل من باغچه نو مبارک.......
به دیدنم بیا که خیلی تنهام
هیچ کس نمی فهمه چه حالی دارم
چه دنیای رو به زوالی دارم
مجنونم و دل زده از لیلی ها
خیلی دلم گرفته از خیلی ها
نمونده از جوونی هام نشونی
پیر شدم،پیر تو ای جوونی
تنها یکی سنگ صبور
خونه سرد وسوت وکور
توی شبهات ستاره نیست
موندی و راه چاره نیست
اگر چه هیچ کس نیومد
سری به تنهاییت نزد
اما تو کوه درد باش،طاقت بیار و مرد باش
اما آنکه آدم هست و عاشق نیست,پس کیست؟
زندگی بی عشق,همان جان کندن است
دم به دم جان کندن ای دل کار دشواری است,نیست؟
زندگی بی عشق,اگر باشد,لبی بی خنده است
بر لب بی خنده باید جای خندیدن گریست
بااین که فراموش شده ام
هنوز هم صدایت را می شنوم
با این که صدایم نکرده ای
هنوز هم همه جا می بینمت
با این که به دیدنم نیامده ای
هنوز هم با عشق تو پا بر جام
با این که خودت را زیر بار عشق دیگری شکسته ای
هنوز هم همان طور مقدس دوست میدارمت
با این که زندگی خود را به تباهی کشانده ای
هنوز هم چشمانی به اشتیاق نگاهت منتظرند
با این که چشم به چشم دیگری دوخته ای
هنوز هم دلواپس دل نگرانی های توام
با این که از همه ادما بریده ای
هنوز هم نمی توانم گرد غم رو روی صورتت تحمل کنم
با این که شنیده ام خودت را باخته ای
هنوز هم دوست دارم شانه ام تکیه گاهی برای شانه ات باشد
با این که شانه هایم زیر بار این عشق شکسته است
هنوز هم از امید حرف میزنم
با این که تو از زندگی خدا حافظی کرده ای
هنوز هم نمیدانم دست سرنوشت چرا گره دوستی ما را گسست
با این همه میدانم
من هنوز به تو ایمان دارم و تو..........
| Design By : Night Skin |

