پرستار كوچولوي نامهــــــربون
تقديم مي کنم به تو اين التهاب را اين جمله هاي معترض بي جواب را باور کنيد داغ ترم از دل کوير از یاد برده ام ـ به خداـ طعم آب را حالا تو و ادامه ي دلواپسي من حالا ورق بزن همه ي اين کتاب را تا بنگري چطور دلم شور مي زند تا بنگري نتيجه ي يک انتخاب را بگذار اعتراف کنم صادقانه تر ترديدهاي مبهم پر پيچ و تاب را حتي هجوم وحشي اين واژه ها .. نشد حتي غزل نمي برد اين اضطراب نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد
نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت
ولی بسیار مشتاقم
که از خاک گلویم سوتکی سازد،
گلویم سوتکی باشد،بدست کودکی گستاخ و بازیگوش
و او یکریز و پی در پی
دم گرم و چموش خویش را بر گلویم سخت بفشارد
و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد،
بدین سان بشکند در من،
سکوت مرگبارم را.........
دکتر علی شریعتی
| Design By : Night Skin |


