تبليغاتX
پرستار كوچولوي نامهــــــربون


پرستار كوچولوي نامهــــــربون

منو ببین گریه نکن ، به این وضع عادت کردمبه حال من غصه نخور اگه که غرق دردم
از زندگی شاکی نشو ، نگو صبرت سر اومده
اینو رو پیشونیم نوشتن ، خوشی به من نیومده

نه امیدی ، نه بهاری ، نه از عشقی یادگاری
گفته بودی بر می گردی ، نه که تنهام جا بذاری
حالا تنها و شکسته ، چشم رو دنیا دیگه بسته
تو که رفتی دیگه قلبم ، دل به هیچ یاری نبسته

روزگار وفا نداره ، رسم دنیا رو می دونم
آره دوست دارم بخندم ولی هیچ وقت نمی تونم
غم تو قلبم خونه کرده ، دلمو دیوونه کرده
چین های رو صورت من مثل برگی خشک و زرده
نه امیدی ، نه بهاری ، نه از عشقی یادگاری
گفته بودی بر می گردی ، نه که تنهام جا بذاری
حالا تنها و شکسته ، چشم رو دنیا دیگه بسته
تو که رفتی دیگه قلبم ، دل به هیچ یاری نبسته

نوشته شده در چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 11:19 توسط عـــــلـــــي | |

بی تو خاموش دل من مثل فانوس شکسته!

جای خالی تو هر شب؛کتاب حرفامو بسته

رفتی و اسم قشنگت مونده رو ديوار کوچه

غبار غصه گرفته؛سينه ی تب دار کوچه

عاقبت يک شب تاريک غزل رفتنو خوندی

منو با چشمای ابری ميون دريا نشوندی

بين دستای من وتو ديوار فاصله مونده

به گمونم راز مارو يه کسی بی صدا خونده!

واسه ی اين دل تنها سخته شبهای جدايی

سخته با چشمای بسته گذر از روز طلايی!

نوشته شده در شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 17:15 توسط عـــــلـــــي | |

روبرو شب و سیاهی
بی کسی پشت سرم

نمی تونم که بمونم
باید از تو بگذرم

دارم از نفس میفتم
تو هجوم سایه ها

کاشکی بشکنه دوباره
بغض این گلایه ها

اون که میشکنه تو چشمای تو تصویر منه
گم شدن تو این شب برهنه تقدیر منه

نوشته شده در شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 17:12 توسط عـــــلـــــي | |


Design By : Night Skin