پرستار كوچولوي نامهــــــربون
بی تو خاموش دل من مثل فانوس شکسته!
از زندگی شاکی نشو ، نگو صبرت سر اومده
اینو رو پیشونیم نوشتن ، خوشی به من نیومده
نه امیدی ، نه بهاری ، نه از عشقی یادگاری
گفته بودی بر می گردی ، نه که تنهام جا بذاری
حالا تنها و شکسته ، چشم رو دنیا دیگه بسته
تو که رفتی دیگه قلبم ، دل به هیچ یاری نبسته
روزگار وفا نداره ، رسم دنیا رو می دونم
آره دوست دارم بخندم ولی هیچ وقت نمی تونم
غم تو قلبم خونه کرده ، دلمو دیوونه کرده
چین های رو صورت من مثل برگی خشک و زرده
نه امیدی ، نه بهاری ، نه از عشقی یادگاری
گفته بودی بر می گردی ، نه که تنهام جا بذاری
حالا تنها و شکسته ، چشم رو دنیا دیگه بسته
تو که رفتی دیگه قلبم ، دل به هیچ یاری نبسته
جای خالی تو هر شب؛کتاب حرفامو بسته
رفتی و اسم قشنگت مونده رو ديوار کوچه
غبار غصه گرفته؛سينه ی تب دار کوچه
عاقبت يک شب تاريک غزل رفتنو خوندی
منو با چشمای ابری ميون دريا نشوندی
بين دستای من وتو ديوار فاصله مونده
به گمونم راز مارو يه کسی بی صدا خونده!
واسه ی اين دل تنها سخته شبهای جدايی
سخته با چشمای بسته گذر از روز طلايی!
| Design By : Night Skin |

