پرستار كوچولوي نامهــــــربون

اين دل درد آشنا ديوانه است
مي روم شايد فراموشت کنم
با فراموشي هم آغوشت کنم
مي روم از رفتن من شاد باش
از عذاب ديدنم آزاد باش
گر چه تو تنها تر از ما مي روي
آرزو دارم ولي عاشق شوي
آرزو دارم بفهمي درد را
تلخي بر خوردهاي سرد را... نوشته شده در پنجشنبه هشتم اسفند 1387ساعت
17:35 توسط عـــــلـــــي | |
| Design By : Night Skin |

