تبليغاتX
پرستار كوچولوي نامهــــــربون -


پرستار كوچولوي نامهــــــربون

تقديم مي کنم به تو اين التهاب را

اين جمله هاي معترض بي جواب را

باور کنيد داغ ترم از دل کوير

از یاد برده ام ـ به خداـ طعم آب را

حالا تو و ادامه ي دلواپسي من

حالا ورق بزن همه ي اين کتاب را

تا بنگري چطور دلم شور مي زند

تا بنگري نتيجه ي يک انتخاب را

بگذار اعتراف کنم صادقانه تر

ترديدهاي مبهم پر پيچ و تاب را

حتي هجوم وحشي اين واژه ها .. نشد

حتي غزل نمي برد اين اضطراب

نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 11:47 توسط عـــــلـــــي | |


Design By : Night Skin