پرستار كوچولوي نامهــــــربون
تقديم مي کنم به تو اين التهاب را اين جمله هاي معترض بي جواب را باور کنيد داغ ترم از دل کوير از یاد برده ام ـ به خداـ طعم آب را حالا تو و ادامه ي دلواپسي من حالا ورق بزن همه ي اين کتاب را تا بنگري چطور دلم شور مي زند تا بنگري نتيجه ي يک انتخاب را بگذار اعتراف کنم صادقانه تر ترديدهاي مبهم پر پيچ و تاب را حتي هجوم وحشي اين واژه ها .. نشد حتي غزل نمي برد اين اضطراب
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت
11:47 توسط عـــــلـــــي | |
| Design By : Night Skin |
