روبرو شب و سیاهی
بی کسی پشت سرم
نمی تونم که بمونم
باید از تو بگذرم
دارم از نفس میفتم
تو هجوم سایه ها
کاشکی بشکنه دوباره
بغض این گلایه ها
اون که میشکنه تو چشمای تو تصویر منه
گم شدن تو این شب برهنه تقدیر منه
نوشته شده در شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت
17:12 توسط عـــــلـــــي | |